گله من و پاسخ قلم!

گفتم: قلم! به یگانه پروردگاری که به تو سوگند خورده سوگند؛ که از تو گله دارم!.

به یکتا معبودی که تو را اولین مخلوق آفرید و سرنوشت من و تو و سایر این موجودات را با نوک رسا و شیوای تو رقم زد از تو گله دارم!.

به ذات بی همتایی که به تو عزت و شرافت و قداست بخشید از تو گله دارم!.

اشک زیبا و سرعت برق آسای تو شاهد؛ درخشش ترسیم حقایق تو شاهد؛ پژواک فغان و نالة تو شاهد؛ گریه و فریاد دلربای تو شاهد که از تو گله دارم!.

دوستی و عشقم به تو شاهد, جهاد و حق گویی علماء با نوک تو شاهد, صداقت کراما کاتبین شاهد, ایمان کاتبان وحی شاهد, و زحمت و کوشش محدثان و مفسران شاهد, که از تو گله دارم!.

شاهکارهای ادباء و شعرا با زبان تو شاهد, عدالت قضات و سرمشق معلمان با اشارة تو شاهد و هنرمندی هنرمندان و خطاطان شاهد که از تو گله دارم!

نه یک جمله نه یک صفحه نه یک کتاب به اندازه پهنای بستر جهان و عمق زمان در ژرفای تاریخ از تو گله دارم!

. . . ناگهان متوجه شدم که اشک قلم سرازیر و پیشانی اش عرقگین؛ اما قیافه اش کاملا جدی و استوار و با لحنی دوستانه و عاشقانه و مظلومانه گفت: حیدری عزیز! بگوشم؛ گله ات را می‌شنوم بگو ببینم دلت از کجا درد دارد؟!.

من که گویا با وجود شرمندگی از بزرگواری قلم و قدرت و زبان گویا و نوک رسایش لذت می بردم با خود گفتم عجب جسارتی می کنم با این استاذ بزرگ, و دردانه بی نظیر تاریخ و محسن تمام بشر چقدر جسورانه صحبت میکنم؟!

ناگهان سکوتم را شکست و گفت حیدری! به چی فکر می‌کنی؟! دوست دارم بشنوم درد دلت از کجاست بگو که بشنوم.

گفتم: قلم! گله من این است که چرا تو از هر کسی فرمان می بری؟! چرا گاهی نمی خشکی؟! چرا زود حرکت می کنی؟! چرا زود سرعت می‌گیری؟! از آغاز آفرینش تا کنون چه فراوانند کافران و معاندان و ستمگران و دشمنان عدالت و انسانیت که هر چه از تو خواستند انکار نکردی؟! بلا فاصله لبیک گفتی و خواسته هر کسی را بر آورده کردی؟!.

علمای دنیا پرست یهود و نصاری وقتی از تو خواستند که کلام خدا را خط بزنی و تحریف کنی و عوض حق و حقیقت؛ باطل و دروغ تحویل مردم از همه جا بی خبر بدهی پذیرفتی!!.

هندوهای بت پرست و گاو پرست هر چه از تو خواستند در باره تقدس اعمال و عقاید ننگینشان بنویسی پذیرفتی!!.

بودایی های بت پرست ژاپنی و کره ای هر چه در باره بت پرستی و کرنش در برابر سنگ و چوپ از تو خواستند پذیرفتی!.

کمونیست های جاهل و نادان هر چه در باره بی خدایی و ضد خدا و ضد دین و ضد اخلاق و انسانیت و ضد قیامت و بهشت و دوزخ از تو خواستند پذیرفتی!!.

در دست لنین و مارکس و هیگل و مائو تسه تونگ نخشکیدی! حتی در دست نوکران و اجیران آنان یعنی ابوجهل های درجه دو و سه جامعه ما همچون نورالدین کیانوی و احسان طبری و رضا فاضلی و مسعود انصاری و غیره چرخیدی و فرمان بردی و هر چه خواستند نثر ونظم و قافیه و فیلم و نمایشنامه قبول کردی تا هر چه می توانند به خدای تو وخالق و معبود تو و اله و فرمانروای حقیقی من و تو و همه کائنات اهانت کنند!!.

آری ای قلم! ای یار کراما کاتبین! و ای مونس کاتبان وحی! ای امانت دار بزرگ الهی, ای محسن انسانیت, ای ترسیم کنندة هر زیبایی و سعادت!

از تو گله دارم که حتی در توطئه خیانت به خدای ذوالجلال و پیامبر مکرم و صحابه و اهل بیت گرامی اش نیز در دست خائنان خمیدی و چمیدی و فرمان بردی!!.

کاش تو خشکیده بودی یا به اجازه و فرمان و قدرت و اراده پروردگار و فرمان روای حقیقی ات دست خائن و ستمگری که به مقدس ترین مقدسات توهین می کند را خشکانده بودی!.

هنگامی که شاگردان بن سبا و ابن سلول برای بدنام کردن اسلام و مسلمین و در رأس شان سرور کائنات و فخر موجودات و تاج رسل؛ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و خانواده و شاگردان و جان نثاران و حتی همسران و مادران مؤمنان هدف تیر و تهمت منافقان قرار گرفتند کاش تو ای قلم تیری می شدی و بر قلب سیاه شان فرو می رفتی و جهان را از شر آنان راحت می کردی.

کاش تو ای قلم! هنگامی که سلیم بن قیس هلالی و محمد بن یعقوب کلینی و ملا باقر مجلسی, و نعمت الله جزائری و (علامه!) امینی تبریزی و مرتضی عسکری و سوژه سازان و دروغ پردازان و جعل کاران و خائنانی که با سوء استفاده از تو و هنر بی همتای تو حرمت و قداست ترا لوث می کردند و به نام خدا و پیامبر و اهل بیت و صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم دروغ می ساختند و نمایشنامه های مسخره احقاق الحق و الغدیر و شب های پیشاور و مراجعات و کتابهای تیجانی را می نوشتند کاش لحظه ای به نمایندگی از ابوبکر صدیق و عمر فاروق و عثمان ذی النورین و علی مرتضی و سایر صحابه و اهل بیت و امت اسلامی از دست خائنان می پریدی و در جلو چشمان بی حیاء و عقل مرده و وجدان سوخته آنان مجسم می ایستادی و حقایق را آنگونه که هست بر جبین ماندگار تاریخ حک می کردی که امروز ملت ما در شناخت واقعیت ها دچار مشکل نمی شدند!.

کاش چنین می کردی, تا خائنانی که قرار است چند روز بعد در دادگاه عدل الهی محاکمه و رسوا شوند همان روز رسوا می شدند!.

آری ای قلم! گله دارم از اینکه امروز هم در محافل توطئه آفرینان و تفرقه افکنان و کینه پروران در تلاویو و واشنگتن و قم و نجف و مشهد و اصفهان و سایر مراکز اختلاف افکنی در جهان حاضر هستی و در هر بزم و انجمنی حضور فعال داری و از خائنان و تفرقه افکنان فرمان می بری و در توطئه متفرق کردن امت اسلامی مشارکت می کنی!.

هنوز دروغها و نمایشهای مسخره تفرقه انگیزی و اختلاف افکنی محمد علی تسخیری و محمد حسن اختری (به اضافه وحید خراسانی و جعفر سبحانی و مکارم شیرازی و ….) و سایر هنر پیشگان مجمع تقریب و مجمع جهانی اهل بیت و دیگر مراکز دشمنان واقعی وحدت و اتحاد امت اسلامی و پیشگامان کاشت و پرورش تخم دروغ و نفاق و تفرقه و اختلاف با لباس مبدل وحدت خواهی را با رنگ و نقاشی و چه بسا خط زیبای نستعلیق ترسیم میکنی و به نمایش می گذاری!.

هنوز برای تهیه یاداشتهای مداحان خرافاتی و روضه خوانان جاهل و واعظان عقده ای و بعضی آیت الله های دنیا پرست و شهوت پرست و مغرض و کینه جو و تفرقه افکن وقت می گذاری و کمک و همکاری می کنی!.

هنوز که تو در نوشتن و تألیف و ترجمه آثاری که قرآن را به تحریف می کشانند و سنت را مسخره می کنند و شرک و بدعت را به نام اسلام ناب و حقیقی معرفی می کنند مشارکت داری!.

هنوز که تو در سب و لعن و نفرین به صحابه و خاندان پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم از منافقان فرمان می بری!.

هنوز که تو در بدنام کردن امت اسلامی و تهمت و توهین و توطئه به اکثریت قاطع امت اسلامی مشارکت داری!.

هنوز که تو در ایجاد کینه و تفرقه و اختلاف و تضعیف وحدت و اتحاد امت اسلامی بوسیله منافقان مشارکت می کنی!.

ای قلم! بالاخره تو کی در دست خائنان و منافقان و دشمنان حق و عدالت مار و عقرب خواهی گردید؟!

ناگهان دیدم دفترم از اشک قلم خیس شده و با بغضی جانکاه و صدایی نحیف و مملو از احساس شرمندگی گفت:

کاش می توانستم خادم کوچکی برای وحدت امت اسلامی و رسوا کردن خائنان و منافقان باشم این تنها آرزوی من از آغاز خلقتم تا کنون است اما چه کنم که مأمورم و معذور.

آقای حیدری برای اینکه عذر مرا بفهمید به این سخن پرورگارم توجه کنید:

وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ (11) وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ (12) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (13) وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ (14) إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا (15) وَأَكِيدُ كَيْدًا (16) فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا (17)

سوگند به آسمانِ باران دار ،«11» و به زمينِ داراى شكاف ،«12» كه اين [قرآن] سخنى است جدا كننده [حق از باطل] ،«13» و آن هرگز شوخى نيست .«14» آنان سخت نيرنگ مى كنند .«15» و من نيز [درباره آنان] چنان كه بايد نيرنگ مى كنم .«16» پس تو اين كافران را مهلت ده ، آرى اندكى آنان را مهلت ده .«17»

(سورۀ طارق آیات 11تا 17. ترجمه از تفسير راهنما)

اين مهلت تنها براي كافران نيست خداوند متعال منافقان و مکاران و حیله گران را نیز مهلت می دهد این تقاضای حکمت او تعالی است.

من بیچاره از ترس چاره ای جز اطاعت ندارم از سعدی بپرسید: و چو مرغ کشته قلم سر بريده مي‌گردد

چنانکه خون سيه مي‌رود ز منقارش

اختیار تخطی و اشتباه هم ندارم از حافظ بپرسید:

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد

البته وظیفه من فقط اطاعت است و مسئوليتش با من نيست من در خدمت همه هستم سنايي غزنوي شاهد است:

اي بمانند قلم تو ذو لسانين جهان

چون قلم گوهر نگاری چون قلم دين گستری

فقط نقش و تأثیر مرا باید مانند خاقانی بدانید:

ليک از صد هزار نيزه و تير

اين قلم را نظير نتوان يافت

و البته بدون اینکه مانند فرخی سیستانی کسی را دشمن و لعین بخوانید:

به دشمنان لعين آنچه او کند به قلم

به تيغ و تير همانا نکرد رستم و سام

عبدالله حيدري

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: