صيغه يا فاحشه‌گري مذهبي؟

از ديرباز دشمنان اسلام در حال دست آوردن در تاريخ و جعل روايات دروغين براي رسيدن به شهوت‌هاي مادي و حيواني خودشان بوده‌اند، و تا جايي پيش رفته‌اند كه امروزه فاحشه‌گري را جز‌ئي از اركان دين مي‌نامند بطوري‌ كه حديث‌هايي زيادي را جعل كرده‌اند كه هر كس 3 بار صيغه (زنا) كند در آخرت با حضرت محمد محشور خواهد شد و يا حديث ديگري از امام جعفر صادق جعل كرده‌اند كه هر كس صيغه را قبول نداشته باشد از ما نيست.

در اينجا سوالي كه بايد از آخوند‌هاي شهوت پرست پرسيد اين است كه آيا ممكن است كه يك حكم شرعي در اسلام وجود داشته و حائز ثواب و اجر بي‌پاياني باشد و ائمه بر آن تاكيد كنند ولي انجام دادن آن را براي خود و خويشاوندان خود عار بدانند؟ در اين جا احاديث دروغيني از كتاب‌هاي معتبر مذهبي آنها خواهيم آورد تا بيشتر به عمق شهوت‌پرستي آخوندها پي‌ببريد از جمله رواياتي در مورد جواز صيغه با يك زن ولو اينكه هزاران بار باشد، جواز صيغه با دختران باكره، جواز صيغه با زناني كه شوهر دارند، جواز صيغه با زنان زنا كار و ديگر روايات خنده‌آور صيغه. و همچنين فيلمي از حرف‌هاي يكي از زنان صيغه شده كه خود گوياي همه چيز است.

نكاح موقت از ديدگاه اهل بيت

پس از آن كه نظريه صحابه بزرگوار و گرانقدر آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- را پيرامون نكاح موقت ايراد كرديم مي طلبد تا موقف اهل بيت و خاندان آن حضرت را پيرامون نكاح موقت نيز مطرح سازيم، احاديث و رواياتي را كه در كتابهاي تشيع ذكر شده است را با ذكر حواله و سند روايات نقل مي نماييم:

1- عالم بزرگ شيعي همچون طوسي در كتاب التهذيب 2/186 والاستبصار 3/142 والحر العاملي در كتاب وسائل شيعه 14/441 نقل مي نمايند: از زيد بن علي روايت است كه ايشان از پدرانشان و آنان نيز از حضرت علي نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- در روز فتح خيبر گوشت الاغ و نكاح موقت و متعه را حرام گرداندند.

مسئله بسيار عجيب و شگفت آوري كه هر عالمي پس از اين روايت در كتاب خويش نقل كرده است و با خواندن آن هر انسان عاقلي پي به بطلان توجيه و تاويل او مي برد، اين است كه اين روايت را بر تقيه حمل نموده است ولي هيچ انسان عاقلي با اين توجيه موافق و قانع نمي شود زيرا كه در آن لحظه هيچ گونه نيازي به تقيه نبوده است و علاوه بر آن راويان كثير ديگري نيز از او در مواضع متعدد و گوناگوني رواياتي كه دال بر حرمت متعه هستند را نقل نموده اند، اگر در اخبار و روايات تشيع بنگريم و آنها بدون ضرورت و نياز حمل بر تقيه نماييم در آن صورت دين و مذهب تشيع مذهبي باطل، مشكوك و متردد مي گردد زيرا كه در پذيرش روايات به مشكل بر مي خورند و كليه اقوال و روايات آنان جنبه يقين و شك را به خود مي گيرد كه ترجيح آن بر صاحبانش مشكل مي گردد چون احتمال دارد يك سخن هم يقيني با شد و هم با تقيه ذكر شود.

2- محمد بن يعقوب كليني در كتاب الكافي روايتي را از علي بن يقطين نقل مي كند كه ايشان از حضرت علي بن ابي طالب درباره حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسيدند ايشان ((حضرت علي)) در جوابشان فرمودند: شما به آن هيچ نيازي نداريد خداوند متعال به وسيله نكاح دائم شما را از آن مستغني گردانده است[1].

در روايتي ديگر از امام جعفر صادق چنين نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: من بر آن فرد مسلماني كه در طول حيات و زندگي اش متعه ننمايد بسيار خشمگين و ناراحت مي شود[2].

اگر به هر دو روايت كه به نظر آنان توسط معصومين نقل شده اند بنگريم در مي يابيم هر دو روايت به طور كلي با يكديگر متفاوت و متضاد هستند در روايتي يک امام از آن نهي و در روايتي ديگر يك امام ديگر آن را دستور و به آن تشويق مي نمايد و علاوه بر آن از امام جعفر صادق نظر ديگري را كه مخالف با اين نظر است را اين گونه نقل مي كنند كه ايشان به ياران و اصحابي كه مرتكب نكاح متعه مي شوند مي گفت: آيا شما شرم و حيا نمي كنيد كه مرتكب چنين عملي شده ايد!

3- در روايتي كه هشام بن حكم آن را از ابي عبدالله نقل مي كند چنين مي فرمايد: كه حضرت ابوعبدالله فرمودند:

زنان فاجره و فاسقه مرتكب نكاح موقت مي شوند و زنان پاكدامن و محصنه از آن پرهيز مي نمايند[3].

4- در روايتي ديگر كه توسط عبدالله بن سنان نقل شده است چنين وارد شده است كه ايشان مي فرمايند از حضرت ابو عبدالله درباره ي نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: خود را با آن چركين و كثيف نگردان[4].

امام جعفر صادق فقط به رجز و توبيخ مرتكبين نكاح موقت اكتفا ننموده اند بلكه تحريم آن را نيز بيان داشته.

5- در روايتي كه از حضرت عمار نقل شده است ايشان مي فرمايند حضرت ابو عبدالله بر من و سليمان بن خالد متعه را حرام گرداندند و فرمودند: من متعه را بر شما حرام گردانده ام[5].

چگونه امكان دارد كه امام جعفر صادق معتقد به حلت نكاح موقت باشد ولي آن را بر اصحاب و ياران خويش حرام گرداند! چگونه ممكن است كه ايشان آن را با وجود روايات متعدد ديگري كه دال بر حلت هستند آن را بر اصحاب خويش نهي و حرام گرداند، تشيع روايات ديگري را كه به شرح ذيل هستند نيزاز او نقل نموده اند:

1- هر فرد و شخصي كه ازدواج موقت نمايد و سپس غسل نمايد خداوند متعال با هر قطره ي آبي كه از آن مي چكد هفتاد فرشته مي آفريند كه تا روز قيامت براي او طلب مغفرت مي نمايند و بر پرهيز كنندگان از نكاح موقت تا قيامت لعنت و نفرين مي فرستند[6].

2- در روايتي ديگر سائلي از امام جعفر صادق پرسيدند: نظريه شما درباره ي نكاح موقت چيست؟ ايشان فرمودند: خداوند آن (نكاح موقت) را در قرآن و پيامبرش در احاديث را حلال گردانده اند و تا روز قيامت متعه جايز و حلال است سائل به امام جعفر صادق روي گرداند و گفت: آيا شما نيز چنين سخني را مي گوييد در حالي كه حضرت عمر از آن نهي كرده اند امام جعفر صادق فرمودند ولو اينكه ايشان نهي و تحريم كرده اند من آن را جايز مي دانم كه آنچه پيامبر فرموده حق است و آنچه دوستت (عمر) گفته باطل است.

سائل گفت: پناه بر خداوند كه حضرت عمر چيزي را حرام و شما آن را حلال گردانيد امام جعفر صادق فرمود: شما نظريه او را بپذيريد و من نظريه پيامبر و اهل بيت را مي پذيرم بيا تا با شما در نزد خدا ملاعنه نمايم.

در اين لحظه عبدالله بن عمير به امام جعفر صادق گفتند: آيا شما نكاح موقت را براي زنان، دختران، خواهران و دختر عمه هايت مي پذيريد؟

در اين لحظه امام جعفر صادق از آن رويگردان شدند[7].

اگر واقعا متعه حلال و جايز بود و داراي ثواب كثير و زيادي كه ملك از آن آفريده مي شود بود پس چرا امام جعفر صادق به آن تن ندادند و بر اهل و خاندان خويش آن را نپسنديدند آيا او نمي خواست تا خاندان او به آن ثواب برسد و آيا او از رسيدن آنان به آن ثواب ناراحت مي شد پس چرا آن را نپسنديدند علاوه بر انكار امام جعفر صادق امام رضا نيز آن را بر اصحاب خويش نهي و حرام گردانده و آنان را از ارتكاب نكاح موقت باز داشتند.

3- از محمد بن حسن بن شمون روايت است كه ايشان مي فرمايند امام ابوالحسن به موالي خويش نوشتند: متعه و ازدواج موقت را حلال نگردانيد و به سنت پيامبر كه همان نكاح دائم است مشغول شويد و توسط نكاح موقت خانواده هايتان را ناراحت نگردانيد كه ما را نفرين نمايند.

از مجموعه ي روايات گذشته حرمت نكاح موقت به اثبات مي رسد كه حتي اهل بيت و ائمه نيز آن را در طي روايات گوناگوني كه برخي در اينجا درج گرديد حرام گردانده اند و حرمت ازدواج موقت راهي به سوي زندگي و ازدواج دائم است اگر جوانان هر روز به ازدواج موقت مشغول گردند و به راحتي غريزه ي شهواني خويش را دفع نمايند نيازي به ازدواج دائم نمي يابند و مي توانند غريزه هاي جنسي و شهواني خويش را در روزهاي متفاوت با خانمهاي گوناگون دفع نمايند كه اين بسيار زشت و ناپسند است كه زشتي آن بر هر انسان عاقل و دانايي آشكار است ولي اهل تشيع به خاطر مخالفت و عنادي كه با صحابه و ائمه دارند به آن روي آورده اند، اينك به نقد و بررسي رواياتي مي پردازيم كه تشيع توسط آن حلت و جواز متعه را صادر نموده اند لازم به ذكر است كه نقد و بررسي روايات را از كتابهاي رجال شيعه مورد بررسي قرار مي دهيم.

——————————————————————————–

[1] الفروع من الكافي 2/43 وسائل الشيعه 14/449.

[2] بحار الانوار 100/299.

[3] بحار الانوار 100/318 و السراير 483.

[4] بحار الانوار 100/318 السراير 66.

[5] فروع كافي 2/48 وسائل شيعه 14/450.

[6] وسائل شيعه 14/444.

[7] فروع كافي 2/42 التهذيب 2/186.

بررسي روايات

اولين روايتي كه تشيع از آن بر حلت متعه استدلال مي نمايند اين است كه مي گويند:

مفضل بن عمر از امام جعفر صادق پرسيدند نظريه شما پيرامون نكاح موقت چيست؟

ايشان فرمودند: متعه بنا به آيه كريمه ي الهي زير حلال و جايز است: ﴿وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً﴾

اولاً: اگر به سند روايت به دقت بنگريم در مي يابيم كه اين روايت توسط مفضل بن عمر كه در نزد علماي شيعه فردي غير معتبر و حتي از غلات خطابيه نيز است نقل شده است لذا روايت فاقد اعتبار است علماي شيعه درباره ي اين راوي سخنان زيادي را گفته اند كه در اينجا به نظريات برخي از آنها اشاره مي شود.

1) نجاشي در كتاب رجالش در صفحه 295 درباره ي مفضل بن عمر ابو عبدالله چنين مي نويسد: كوفي فاسد المذهب مضطرب الروايه لايعبأ به و قيل: انه كان خطابيا و قد ذكر له مصنفات لا يعول عليها.

او فردي كوفي است كه داراي نظريات و مذهب فاسد و مضطرب الروايه است كه هرگز روايات او اعتبار و ارزش ندارد و برخي معتقدند كه او فردي خطابي است كه مصنفات او هرگز معتبر نيستند.

2) ابن غضائري درباره ي مفضل بن عمر ابو عبدالله چنين مي گويد: ضعيف متهافت مرتفع القول خطابي و قد زيد عليه شيء كثير و حمل الغلاه في حديثه حملاً عظيما و لا يجوزان يكتب حديثه[1].

او فردي ضعيف الاحول و متروكي است كه اقوال او فاقد اعتبار است كه غلات از او روايت زيادي را نقل مي نمايند كه كتابت آن احاديث هرگز جايز نيست.

3) حسن بن علي بن داود حلي در كتاب رجالش در صفحه 56 چنين مي نويسد: ضعيف متهافت خطابي او فردي ضعيف الاحوال و متروكي است كه از گروه خطابيه مي باشد.

4) كشي در كتاب رجال خويش در صفحه 278-272 درباره ي او چنين مي نويسد: انه من الغلاوه و انه لم تثبت رواية في مدحه بل انه ملعون علي لسان ائمته او از غلاتي است كه هيچ گونه روايتي در مدح و ستايش او وارد نشده است بلكه او توسط ائمه نيز ملعون و نفرين شمرده شده است.

5) محمد علي اردبيلي در كتاب جامع الرواه 2/258 مي نويسد: الأولي عدم الاعتماد والله اعلم بحاله.

اولي و افضل اين است كه روايات او روايات غير متعمد و غير موثق است.

6) امام جعفر صادق در روايتي كه از حماد بن عثمان نقل شده است مفضل بن عمر الجعفي را چنين مي نمايد:

يا كافر يا مشرك! مالك وبني.

اي كافر و اي مشرك، شما را با فرزندم ((اسماعيل بن جعفر)) چه كار است؟ امام جعفر صادق اين راوي را كافر قلمداد نموده است و روايت كفار فاقد اعتبار است.

7) از اسماعيل بن جابر روايت است كه امام جعفر صادق به مفضل بن عمر چنين خطاب نمودند: انت المفضل و قل له يا كافر يا مشرك ما تريد الي ابني تريدان تقتله. اي كافر و اي مشرك از فرزندم چه مي خواهي آيا مي خواهي او را به قتل برساني؟[2].

ثانيا: مفضل بن عمر يكي از افرادي است كه به نماز و امور ضروري دين اهميت نمي داد از معائيه بن وهب و اسحاق بن عمار روايت است كه ايشان مي فرمايند ما براي زيارت امام حسين خارج شديم و گفتيم با خود مفضل بن عمر را به همراهي ببريم نزد او رفته و او را نيز با خود برديم، در بين راه چهار فرسخي كوفه فجر طلوع كرد و ما نماز صبح را ادا نموديم ولي مفضل ايستاد و نماز را ادا نكرد وقتي كه از او پرسيديم چرا نماز نمي خواني به ما گفت من قبل از آمدن شما در منزل نماز خوانده بودم.

وي داراي عقايد بسيار شنيع و زشت ديگري همچون به شهادت نرسيدن امام حسين و پرواز او به آسمانها و عدم ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم بنت علي است.

مرويات مفضل بن عمر در كتب اربعه:

مرويات مفضل بن عمر در كتب اربعه تشيع به تعداد 106 روايت مي رسد كه كليه آن روايات توسط راوياني كه اسامي آنان در ذيل درج مي گردد نقل و ثبت شده اند.

1- از او صاحب كتاب الفقيه در صفحه 842-438 جلد اول، و صفحه 313،241 و 119 جلد دوم، صفحه 869 جلد چهارم و صاحب كتاب التهذيب صفحه 142 در جلد دوم نقل نموده است.

از او ابوسعيد خيبري در الكافي ج1 ك2 ب17 ح11 روايت نقل كرده است.

2- ابن رباط در التهذيب 2/103 الاستبصار 1/924 ابن سنان در كافي ج 5 ك 3، 96 ج 4، ابراهيم بن خلف بن عباد الانماطي در كتاب الكافي ج 1 ك 4 ب 8 ج 11، ابراهيم بن هاشم در كتاب الكافي ج 2 ك 2 ب 49 ج 11 – اسحاق بن عيسي در الكافي ج 2 ك 1 ب 2 ك 1 ب 107 ج21، بشر بن جعفر در الكافي ج 1 ك 4 ب 37 ج5، بكار بن كردن در الكافي ج1 ك3 ب29 ج3، جعفر بن بشير درالكافي ج2 ك1 ب99، 23، و راويان ديگري از او نقل روايت كرده اند كه در صفحه 60-59-58 كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله مذكور اند براي كسب اطلاع بيشتر به آنجا مراجعه نماييد.

دومين روايتي كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي نمايند روايتي است كه توسط ابوبصير نقل شده است كه ايشان مي فرمايند: از حضرت ابوجعفر درباره ي حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسيدم! ايشان فرمودند: در قرآن آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ﴾.

گويا حضرت ابوجعفر از اين آيه بر حلت متعه استدلال نموده و آن را قرائت فرمودند- اگر به دقت به سند اين روايت بنگريم در مي يابيم كه راوي آن ابوبصير است كه در نزد تشيع در روايتهاي آنان ابوبصير كينه چهار نفر ذكر شده است كه آن چهار نفر عبارتند از:

– يحيي بن القاسم.

– ليث البختري كه در اين روايت او راوي حديث است.

– عبدالله بن محمد الأسري.

– حماد بن عبدالله بن اسيد الهروي.

اسم ابوبصير در كتابهاي رجال به نام ابوبصير ليث بن البختري المرادي نقل شده است چنانكه در كتاب الرجال الكشي در صفحه 151 آن را با اسم و كنيه يادآوري نموده است، اين راوي كسي است كه به ائمه اتهام وارد نموده است و درباره ي آنان مخصوصاً ابو جعفر مي گويد: اگر دنيا به سوي آنان مي رفت آن را با دندانهاي نواجذ مي گرفتند.

از ابن ابي يعفور روايت شده است كه ايشان مي فرمايند من به همراه جماعتي كه در بين آنان ابو بصير بود براي اداي حج خارج شدم و به ابو بصير گفتم: از خداوند بترس و با مال خودت براي اداي حج برو زيرا كه شما داراي ثروت زيادي هستي و از آن استفاده نما، نه از مال ديگران ايشان در جواب من به من گفت: اگر دنيا به سوي صاحب تو (امام جعفر) بيايد او را با رداء خود جمع آوري مي نمايد.

ايشان چنان فردي بودند كه هميشه امام جعفر صادق را به تمسخر و استهزاء مي گرفتند و او را فردي طماع و دنيا دوست معرفي مي نمودند از حماء الناب روايت است كه ايشان مي فرمايند: روزي ابو بصير بر دروازه امام ابو عبدالله نشستند تا به او اجازه دخول دهند ولي امام به او اجازه نداد و گفت: اگر به همراه ما مال و ثروت مي بود حتما به ما اجازه مي داد كه ناگهان سگي به سوي او آمد و چهره ي او را با زبان ليسيد او گفت: اف اف اين ديگه چيست؟ يكي از همنشينان او به او گفت اين سگي بود كه چهره ي شما را ليسيد.

و در جايي ديگر امام جعفر صادق را فردي ناآگاه و نادان و جاهل قلمداد مي كند از شعيب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند ابو بصير به من گفت: از ابو عبدالله درباره ي زني كه شوهر دارد و دوباره ازدواج مي نمايد پرسيدم ايشان به من گفت: زن رجم شود و آن كرد را صد ضربه تعزيرا بزنند, شعيب مي گويد همين سوال را من از امام جعفر صادق پرسيدم ايشان به من گفتند: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد پس از چند روزي با ابو بصير ملاقات كردم و به او گفتم من از امام جعفر صادق همين سوال را پرسيدم او به من گفت زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد، ابوبصير بر سينه ي خود دستي كشيد و گفت من اطلاع نداشتم كه حكم و دستور و فتواي او هر لحظه تغيير مي كند.

و در روايتي ديگر از حماد بن عثمان روايت است كه ايشان مي فرمايند من به همراه ابي يعفو و فرد ديگري به سوي خيره رهسپار شديم كه در بين راه از دنيا سخن به ميان آمد و ما درباره ي او سخن گفتيم ابوبصير مرادي به ما گفت: اگر امام جعفر صادق آن دوست شما دنيايي گيرش مي آمد حتما به سوي آن مي رفت.

و در احوال او نوشته اند كه ايشان در حالت جنب و جنابت ائمه را ملاقات مي كرد و از بكير روايت است كه ايشان مي فرمايند ابوبصير مرادي را ملاقات كردم و از او پرسيدم: كجا مي خواهي بروي او گفت: به ملاقات امام جعفر صادق مي روم من به او گفتم من نيز با شما به همراهي مي آيم او به همراه من با امام ملاقات كرد و امام به سوي او نظر كرد و گفت آيا در منازل انبياء و صلحاء با جنايت داخل مي شوي. او گفت: پناه بر خدا از غضب و خشم او و غضب شما استغفار نمود و گفت: ديگر به اين حال بر نمي گردم.

از حضرت شعيب بن يعقوب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند: از ابوالحسن درباره ي مردي كه با زن شوهردار ازدواج مي كند و از احوال آن زن اطلاع كامل ندارد پرسيدم؛ ايشان در جواب گفت: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي شود من اين سوال و جواب را براي ابوبصير مرادي تعريف نمودم ايشان گفت قسم به خدا امام جعفر به من گفت زن رجم و مرد شلاق زده شود سپس دستش را بر سينه خود كوبيد و گفت گمان مي برم امام جعفر هنوز علمش تكميل نشده است و از نظر علمي رشد ننموده است.

مرادي چنان فردي است كه به خاطر اطفاء غريزه ي شهواني خود كلاس تعليم و تعلم خواهران را رايج گرداند چنانچه از حسن بن مختار روايت است كه ايشان از ابوبصير نقل مي نمايند كه ايشان گفتند: در زماني كه خواهران و زنان را تدريس مي نمودم با يكي از آنان مزاح و شوخي نمودم. روزي به نزد امام جعفر صادق مشرف شدم كه ايشان به من گفت: اي ابوبصير شما به آن زن چه چيزي گفته بوديد گفتم: به او گفتم دستت را به من بده. امام جعفر صادق به من گفت: هرگز به او نزديك مشو و با او سخن مگو.

از ابوبصير به تعداد 57 روايت از راويان مختلف و گوناگوني در كتابهاي اربعه نقل شده است كه براي آشنايي بيشتر به صفحه 56 و 66 كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله مراجعه نماييد.

روايت سوم:
سومين روايتي كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي كنند روايتي است كه از ابن مسكان نقل شده است كه ايشان مي فرمايند از حضرت امام جعفر شنيدم كه ايشان مي فرمودند: اگر حضرت عمر نكاح موقت را حرام نمي گرداند به غير از افراد شقي و بدبخت هيچ كسي مرتكب زنا نمي شد.

اگر واقعاً نكاح متعه جايز و حلال بود پس چرا حضرت علي در دوران خلافت خويش به آن دستور ندادند و به نشرو ترويج آن نپرداختند و چرا بر منبر علنا حلت آن را بيان نداشتند آيا او كتمان علم نمودند و از نشر آن شرمنده مي شدند پس چرا آن را بيان نداشتند اگر به دقت بنگريم در مي يابيم كه عدم بيان ايشان نيز دليل ديگري بر حرمت نكاح موقت است.

اين روايت نيز كه توسط ابن مسكان نقل شده است مردود و باطل است زيرا كه ابن مسكان به عبدالله بوده كه اكثر علماي شيعه آن را مردود و مستور الحال معرفي نموده اند كه در اينجا به نظريات بخشي از آنها اشاره مي شود.

نجاشي مي گويد: ابن مسكان از ابو عبدالله روايت نقل مي كند ولي روايات او فاقد اعتبارند.

و از طرفي ديگر تشيع درباره ي ابن مسكان مي گويد: ايشان به خاطر احترام و اجلال ابو عبدالله بر آن وارد نمي شدند و از ايشان سماع حديث نداشتند و فقط از اصحاب ابو عبدالله روايت نقل مي كردند.

كليه رواياتي كه از ايشان نقل شده اند به 35 روايت مي رسد اگر واقعا ايشان سماع نداشته اند و آن سخن درست و به جا است پس چرا 35 روايت نقل نموده است ايشان جزو افرادي هستند كه از گروه واقفه شمرده شده اند چنان چه ابن عقد از علي بن الحسن بن فضال نقل مي كند كه ايشان فرمودند: عثمان بن عيسي الرواسي به ما گفت: زياد قندي و ابن مسكان به من گفتند: ما نزد ابو ابراهيم بوديم كه ناگهان به ما گفت: اينك بهترين فرد روي زمين بر شما وارد مي شود كه در آن لحظه ابوالحسن الرضا در حالي كه كودكي بيش نبود داخل شد ما گفتيم او بهترين فرد روي زمين است او را در بغل گرفت و بر آن بوسه زد و گفت اي فرزند آيا مي داني كه اين دو القندي و ابن مسكان بر من مشكوك اند.

واقفه گروهي هستند كه تا موسي بن جعفر ائمه را قبول دارند و بعد از آن به امامت هيچ امامي قائل نيستند مرويات ابن مسكان در كتب اربعه تشيع به 279 روايت مي رسد كه مجموعه كساني كه از آنان روايت نقل كرده است به طور مجموع و كلي در كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله در صفحه 70 الي 82 نقل شده اند.

——————————————————————————–
[1] معجم رجال الحديث ابوقاسم خوي 18/293.

[2] رجال الكشي 274 تنقيح المقال 3/241.

افترائات تشيع بر عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما-

محمد تقي الحكيم در كتاب الزواج الموقت و دوره في حل مشكلات الجنس در صفحه 41 مي نويسد: يكي از كساني كه منكر ازدواج موقت شده اند فرزند عمر بن الخطاب يعني عبدالله بن عمر است از او درباره حكم نكاح موقت پرسيدند ايشان گفت: قسم به خدا ما در زمان رسول الله زنا كار نبوديم و يك بار ديگر نيز از او پرسيدند فرمود: آن حلال است سائل به او گفت: پدرت عمر آن را حرام گردانده است عبدالله بن عمر در جواب گفت: اگر پدرم آن را حرام و رسول الله آن را حلال گردانده باشد بر ما اتباع چه كسي لازم و ضروري است، از اين روايت و داستان نه تنها حلت نكاح موقت را اثبات مي نمايند بلكه از آن اين مسئله را نيز ثابت مي نمايد كه حضرت عبدالله بن عمر به اجتهاد در مقابل نهي معتقد بودند و نظريه پدر خويش را قبول نداشتند حربه ي ديگري كه در اينجا بكار مي بندند در پاورقي مصادر و مراجع اهل سنت از جمله كتاب ترمذي را حواله مي دهند در حالي كه اين روايت هرگز در كتابهاي اهل سنت موجود نيست و اين داستان دروغين در كتاب المسائل الفقهيه صفحه 93 و كتاب المتعه نوشته فكيكي در صفحه 54 نقل شده است كه هر دو مولف آن كتابها اهل تشيع هستند، روايت حلت نكاح متعه هرگز از حضرت عبدالله بن عمر ثابت نيست بلكه خلاف آن رواياتي كه دال بر حرمت نكاح موقت هستند از ايشان ثابت است كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي شود.

1- از حضرت نافع روايت است كه ايشان از حضرت عبدالله بن عمر نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: آن حضرت در روز فتح خيبر از گوشت الاغ و نكاح متعه و موقت ما را بازداشتند.

2- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه ايشان مي فرمايند از پدرم در باره ي نكاح موقت سوال شد ايشان فرمودند: نكاح موقت زنا است.

3- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه در نزد عبدالله بن عمر به او گفتند عبدالله بن عباس موقت را جايز و حلال مي دانند ايشان فرمودند: سبحان الله من گمان نمي برم كه عبدالله بن عباس به آن دستور دهند و چنين كاري را جايز بدانند به او گفتند: او به نكاح موقت دستور و تاكيد نموده است ايشان فرمودند: در آن زمان عبدالله بن عباس كودكي بيش نبود كه آن حضرت ما را از آن نهي فرمودند و ما هرگز زنا را جايز نمي دانيم.

4- از عبدالله بن عمر روايت است كه از او پرسيدند حكم نكاح موقت چيست ايشان فرمودند حرام است در جواب به او گفتند عبدالله بن عباس به آن فتوي داده است و آن را جايز قرار داده است ايشان فرمودند قسم به خدا عبدالله بن عباس به تحقيق مي داند كه آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- آن را حرام گرداندند و حرمت آن را در روز خيبر اعلام داشتند.

افترائات تشيع بر اسماء بنت ابي بكر -رضي الله عنهما-:

تشيع براي آنكه خرافات و عقايد خلاف سنت و قرآن خويش را جايز قرار دهند كوشيده اند تا توسط افترائات و بهتان هايي كه بر صحابه مي بندند نظريات خويش را به اثبات برسانند هنگامي كه توسط افتراء بستن بر ابن عباس و ابن عمر -رضي الله عنهم- نكاح موقت را نتوانستند جايز قرار دهند توسط افترائاتي بر حضرت اسماء بنت ابي بكر مي خواهند آن را ثابت و جايز قرار دهند، فكيكي در كتاب المتعه صفحه 57-56 و راغب اصفهاني در كتاب محاضرات چنين مي نويسد: عبدالله بن زبير بر عبدالله بن عباس بخاطر تحليل متعه طعن زدند ولي ابن عباس به او گفتند از مادرت بپرس كه شما فرزند پدرت هستيد يا فرزند متعه ايشان از مادرشان پرسيدند و او در جواب گفت: شما فرزند متعه هستند، ايشان اين روايت كاذبانه را به منابعي همچون العقد الفريد 2/139، شرح البلاغه لابن ابي الحديد 5/822 و غيره نقل و نسبت داده اند.

اين روايت بنا به چند دليل مردود و متروك است:

اولاً: اين روايت در بحث حج و متعه الحج آمده است نه متعه النساء و نكاح موقت: مناظره و مناقشه اي كه صورت گرفته است درباره ي حج تمتع و جواز آن است نه اينكه آنان درباره ي نكاح موقت مناظره نمايند در كتاب مسند احمد بن حنبل اين روايت چنين وارد شده است كه عبدالله بن زبير فرمودند: فقط به اداي حج مفرد بپردازيد و قول او- ابن عباس- را ترك نماييد حضرت عبدالله ابن عباس فرمودند آيا مادرت را از جواز حج تمتع نمي پرسيد از مادرش پرسيدند و او فرمود حضرت عبدالله ابن عباس بر حق است و قول او معتبر است.

ثانياً: اگر به كتابهاي سيرت و تاريخ بنگريم در مي يابيم كه زبير در جواب و حالت بكارت با حضرت اسماء ازدواج نمودند و بعد از وفات زبير اصلاً ازدواج ننموده اند.

ثالثاً: حضرت اسماء بنت ابي بكر در قباء عبدالله بن زبير را وضع حمل نمودند و متعه بعد از هجرت و قبل از جنگ خيبر رايج شده بود و در آن زماني كه اسماء حامله بودند نكاح موقت هرگز نبوده است پس چگونه امكان دارد كه عبدالله بن زبير فرزند نكاح موقت باشد و اگر در آن زمان نكاح موقت مي بود بايد بنا به حديث آن حضرت كه فرمودند: زناني كه به وسيله نكاح موقت ازدواج كرده ايد طلاق دهيد. او را نيز طلاق مي داد ولي طلاق او در هيچ كتابي ثابت نيست.

رابعاً: اگر به كتاب محاضرات الادبا و محاورات الشعراء راغب اصفهاني بنگريم مي بينيم كه اين روايت در آنجا بدون سند همچون قصه اي نقل گرديده است كه فاقد اعتبار و ارزش است زيرا كه سخنان بدون سند فاقد اعتبارند.

روش استدلال تشيع از آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً﴾

علماء و انديشمندان تشيع از آيه فوق به حلت نكاح موقت فتوي داده اند و آن را قوي ترين و مستدل ترين آيه بر حلت نكاح موقت مي دانند ولي اين استدلال بنا به دلايل زير باطل است:

اولاً: اين آيه جزيي از آياتي است كه درباره ي نكاح و ازدواج دائم نازل گرديده اند لذا آن نيز بيانگر نكاح دائم است نه نكاح موقت آنجايي كه خداوند متعال مي فرمايد: ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ﴾ إلى قوله تعالى: ﴿إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً﴾.

ثانياً: زني كه با آن عقد ازدواج موقت بسته مي شود در نزد تشيع زوجه و ملك يمين به حساب نمي رود و جزو ازواجي كه از آنان ارث برده شود نيز به شمار نمي رود و نسب نيز از آن ثابت نمي شود چنانچه در كتابهاي همچون الفروع الكافي 2/43 التهذيب 2/188 الاتبصار 3/147 وسائل الشيعه 14/446 از محمد بن مسلم روايت نقل مي كنند كه ايشان از امام جعفر صادق شنيدند كه ايشان درباره ي زنان نكاح متعه چنين مي گفتند: آن زن جزو زنان اربعه اي كه در قرآن مجيد ذكر شده است به شمار نمي رود و آن زن نيازي به طلاق ندارد بدون طلاق پس از اتمام عقد قرارداد و ايام ازدواج خود به خود جدا مي شود و آن زن به وسيله اين نكاح ميراث نيز نمي برد و در روايتي ديگر از ابوبصير نقل شده است كه ايشان مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي زناني كه توسط نكاح موقت ازدواج شده اند پرسيده شد آيا آن زنان جزو زنان چهارگانه اي كه ذكر آن در قرآن آمده است مي باشند؟ ايشان فرمودند خير.

و در روايت زراره بن اعين از امام جعفر صادق چنين آمده است در نزد امام جعفر صادق درباره ي زناني كه توسط ازدواج موقت به عقد نكاح آمده پرسيده شد آيا آنان جزو زنان چهار گانه اند ايشان فرمودند: اگر مي خواهي مي توانيد هزار زن را به عقد نكاح موقت در بياوريد زيرا كه آنان به اجاره گرفته شده اند.

اگر واقعا آنان جزو زوجات و همسران به شمار مي رفتند هرگز ازدواج با بيش از چهار تن از آنان بنا به آيه ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلاثَ وَرُبَاعَ﴾

جايز نبود بنابراين آنان زوجه نيستند و حكم آن را نيز نمي گيرند و جزو زنان زنا كار به شمار مي روند.

ثالثاً: زنان ازدواج شده توسط نكاح موقت نيازي به طلاق و جداي ندارند ولي زنان دائم بدون طلاق و گذراندن عده هرگز جدايي و فرقت بين زوجين صورت نمي گيرد. از زراه روايت است كه ايشان از امام جعفر صادق روايت مي كنند كه ايشان فرمودند: هنگامي كه وقت نكاح موقت به پايان برسد زن بدون طلاق جدا مي شود و اگر شخصي خواست در ايام و مهر او بيافزايد.

رابعاً: ارث يكي از حقوق مسلم زوج و زوجه است كه بنا به آيات الهي زوج و زوجه از يكديگر ارث مي برند ولي زناني كه توسط نكاح موقت به عقد در آمده اند هرگز از شوهر و شوهر از آنان ارث نمي برند و در روايتي كه از ابن ابي عمير نقل شده است امام جعفر صادق چنين مي فرمايند: زنان نكاح موقت ارث نمي برند.

در روايتي ديگر از سعيد بن يسار نقل شده است مي فرمايد درباره ي زني كه به نكاح موقت عقد مي شود و شرط ميراث نيز گذاشته شده است پرسيدم ايشان فرمودند زنان نكاح موقت از شوهران ارث نمي برند برابر است كه آن ارث مشروط باشد يا غير مشروط.

و در روايتي ديگر از زراره نقل شده است چنين وارد شده است كه امام جعفر صادق فرمودند: در نكاح متعه بين زن و شوهر ميراث جاري نمي شود.

نظريه شيخ الاسلام ابن تيميه پيرامون آيه استمتاع

اگر به آيات الهي كه درباره ي مهريه زنان در آن آيات بحث شده است مي بينيم كه خداوند متعال درباره ي زناني كه مدخول بها (زفاف انجام شده) هستند كليه مهريه را و درباره ي زنان غير مدخول بها نصف مهر را لازم گردانده اند و آيه استمتاع نيز دنباله آيه اي است كه بيانگر اداي مهريه زنان مدخول بها است چنانچه مي فرمايد: ﴿وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً﴾.

و در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقاً غَلِيظاً﴾.

زنان نكاح موقت هيچ زماني در زمره ي زنان عقد دائم و ملك يمين قرار نمي گيرند و بنا به آيه ﴿فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾. از حكم نكاح خارج مي گردند زيرا كه خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾.

لذا چون زناني كه توسط نكاح موقت به عقد در مي آيند از لوازم نكاح محرومند و حق طلاق ارث، نسب و غيره را ندارند بنابراين جزو زنا كاران امت اسلامي مي باشند كه مي خواهند زناي خود را جنبه ي شرعي بدهند و با خيالي آسوده و راحت بدون هيچ گونه مزاحمتي از جانب ارگانهاي دولتي و ماموران امر به معروف و نهي از منكر به عمل فحشا و زنا مشغول و آن را جنبه ي رسمي بخشند.

خلاصه اينكه زناني كه توسط نكاح موقت ازدواج شده اند هرگز جزو زنان نيستند و عقد آنان عقد باطل و ناجايزي است و هر كسي كه با آنان عقد ببندد مرتكب عمل زنا شده است و حاميان آن همان حاميان زنا و فحشاء هستند كه حرمت آن بنا به دلايل زير ثابت است:

1- خداوند متعال در قرآن و پيامبر اكرم در احاديث حرمت نكاح موقت را بيان داشته اند.

2- صحابه و تابعين در دوران فرمانروايي خويش آن را ممنوع و ناجايز قرار داده اند.

3- چون زنا عده، طلاق وارث ندارند و نسبت فرزندان آنان نيز ثابت نمي شود لذا فرزندان آنان بي سرپرست و بدون پدر و مادر مي باشند كه تربيت آنان در جامعه به عهده ي چه كساني خواهند بود؟ و اگر آن شخص در يك روز با عده كثيري از زنان عقد نكاح موقت بندد و از همه داراي اولاد و فرزند بشود او فرزندانش را چگونه مي شناسد و با آنان رابطه برقرار مي كند.

4- و اگر در روز يك زني با عده كثيري از مردان ارتباط برقرار نمايد و توسط عقد موقت در اختيار آنان قرار گيرد آن فرزندي كه از وي به دنيا مي آيد از آن كداميك از مردان خواهد بود و آيا جايز است كه آن زن در يك روز در اختيار افراد زيادي قرار گيرد و مني همه ي آنان را در رحم خويش جمع نمايد و آيا مخلوط كردن آب مني مردان مختلف و گوناگون در يك رحم جايز است؟

5- خداوند متعال براي كساني كه توانايي عقد نكاح دائم را ندارند دو راه معرفي مي نمايد و آنان را به استعفاف و صبر دعوت و راهنمايي مي نمايد اگر نكاح موقت و يك ساعتي براي دفع شهوات جايز بود حتما آن را معرفي مي نمود كه هزينه چنداني نيز براي مستمندان نداشت خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾.

ترجمه: و بايد پاكدامني را اختيار كنند كساني كه توانايي نكاح ندارند تا خداوند آنان را از فضل خويش غني سازد. و در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ﴾ إلى قوله: ﴿ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ﴾.

ترجمه: و هر كه نتواند از شما جهت توانگري نكاح كند زنان آزاد مسلمانان را پس بايد كه نكاح كند از كنيزان خود . . . و اين براي كسي است كه از گناه بترسد و آنكه صبر كنيد بهتر است براي شما.

6- خداوند متعال هدف اصلي عقد و ازدواج را تولد و زاد و ولد فرزندان معرفي نموده است.

ولي در نكاح موقت هدف اصلي از ازدواج زنان اطفاء دفع شهوت است. بنا به آيه ﴿مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ﴾ (عفت طلب كنندگان نه شهوت رانندگان) مردود مي باشد و در نكاح زنان و مردان هر دو بايد احصان پاكدامني را اختيار نمايند نه اينكه زن هر لحظه با يك مرد هم بستر شود و آن را داراي ثواب و اجر بي پايان بداند.

7- آيه ي ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ﴾ با آيات قبلي و سياق و سباق آيه مرتبط است و چون در آيات گذشته بحث نكاح زنان عقد دائم است اين آيه نيز به آن مرتبط مي گردد و در صورتي كه آن را از بحث عقد دائم خارج و به بحث عقد موقت ببريم ارتباط بين آيات منقطع مي گردد كه آن مخالف ادبيات عرب است زيرا كه فاء در اينجا براي اتصال و ارتباط است نه اينكه براي انفصال باشد.

متعه بر چه كساني حلال است؟

تشيع روايات كاذبانه زيادي وارد نموده اند كه متعه فقط بر كساني جايز است كه از ضوابط و شرايط آن آگاهي كاملي داشته باشند از امام رضا روايتي نقل مي نمايند كه ايشان فرمودند: متعه فقط بر كساني جايز است كه حق آن را بدانند و كساني كه از حقوق متعه بي اطلاع و بي خبرند عقد متعه بر آنان حرام است؟[1]

——————————————————————————–

[1] من لا يحضره الفقيه 2/148 وسايل الشيعه 14/438.

صيغه و شروط آن در نزد تشيع

آنچه تشيع به ذكر آن در عقد موقت معتقدند عبارتند از:

1- اجرت

2- مدت

3- عدم ميراث

4- وجوب عده

از زراره روايت است كه امام جعفر صادق فرمودند: متعه با ذكر دو امر جايز مي گردد:

1- وقت معين

2- اجر معين[1].

و ابو بصير روايت كه مي فرمايد: بر زن لازم است كه در نكاح متعه بگويد كه با شما به مدت چند روز و در مقابل چند درهم عقد موقت مي نمايم[2].

از اسماعيل بن فضل روايت است كه ايشان مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: مهريه و وقت نكاح بايد مشخص باشد[3].

از ابان بن تغلب روايت است كه ايشان مي فرمايند من به امام جعفر صادق گفتم به زني كه قصد نكاح موقت با او را دارم به او چه بگويم بهتر است امام فرمودند به او بگو: شما را بنا به كتاب الله و سنت پيامبر عقد موقت مي نمايم بر اين شرط كه در بين ما ارث و ورثه نباشد و روز ما مشخص باشد و هر چه شما خواستيد من به آن راضي هستم و اجر و مزد شما مبلغش نيز مشخص است.

اگر زن به شما جواب مثبت داد و بله گفت او زن شما است و شما بر آن اولي و مقدم هستيد[4].

از ثعلبه روايت است كه امام جعفر صادق فرمودند به او بگو: شما را بر كتاب الله و سنت ازدواج عقد موقت مي نمايم بر اين شرط كه ارث نبريم و مدت و اجر شما مشخص وعده بر شما لازم گردد.

و اگر شخصي از بيان تعيين مدت صرف نظر نمايد عقد دائم در بين آن دو منعقد گرديده است از عبدالله بن بكير روايت است كه ايشان مي فرمايند امام جعفر فرمودند اگر مدت در عقد معين گردد عقد موقت و اگر تعيين نگردد عقد دائم منعقد گرديده است.

از ابان بن تغلب روايت است كه ايشان به امام جعفر صادق فرمودند من شرم دارم و شرمنده مي شوم كه ايام را متعين نمايم ايشان فرمودند: آن بر شما ضرر دارد به او گفتيم چگونه ايشان فرمودند: اگر شما آن را بيان ننمايي در آن صورت عقد دائم منعقد مي گردد كه بر شما نفقه او لازم وعده و طلاق و ارث نيز ثابت مي گردد.

از هشام بن سالم روايت است كه ايشان مي فرمايند به امام جعفر صادق گفتم آيا زن به صورت مبهم و غير تعيين به عقد نكاح موقت در مي آيد يا خير؟ ايشان فرمودند آن بر شما بسيار سخت است زيرا كه در آن صورت عقد دائم منعقد مي گردد و زن توسط آن ارث مي برد به او گفتم پس من چه كاري را انجام بدهم ايشان فرمودند: روزهايش را مشخص بنما و آن مقدار چيزي را كه به آن مي دهي را نيز مشخص نما در اين صورت نفقه وعده بر آن لازم نمي گردد.

——————————————————————————–

[1] فروع مليني 2/437 الوسايل 14/465

[2] التهذيب 2/188 الوسايل 14/465.

[3] التهذيب 2/189.

[4] فروع كليني 2/44.

متعه جزو اركان ايمان تشيع است

تشيع هنگامي كه امري را خوب بپندارند و آن موافق هواها و خواهشات نفساني آنان باشد براي حلت و جواز آن روايات جعلي زيادي را به پيامبر و اهل بيت نسبت مي دهند از امام جعفر صادق روايت شده است كه ايشان فرمودند: كسي كه به رجعت و متعه اعتقاد نداشته باشد آن از گروه ما نيست [1].

در يكي از مباحثم كه با يك عالم شيعي پيرامون نكاح موقت بحث مي كرديم گفتم اگر روايات و احاديث شما را بپذيرم پس بر ما لازم است كه از ائمه پيروي نماييم آن شخص گفت يا علي بسم الله من به او گفتم پس دختر و يا خواهرت را در اختيار بنده بگذاريد تا با آنان خطبه عقد موقت را بخوانم و براي چند روزي ازدواج و سپس آنان را رها نمايم و در مقابل هر روز به آنان ده دينار تحويل دهم ايشان بسيار خشمگين و قرمز شدند و مرا به خباثت نسبت داده به او گفتم ائمه آن را حلال گردانده اند و شما آن را بر خويشاوندان خود جايز نمي دانيد و آن را ناپسند مي شماريد.

——————————————————————————–

[1] من لايحضره الفقيه 2/148.

تشويقات تشيع به نكاح موقت

تشيع براي آن كه پيروانش را به سوي نكاح موقت سوق دهد احاديث و اكاذيب جعلي زيادي را براي تشويق و ترغيب آنان ساخته و در كتابهاي دروغين شان ثبت و درج گردانده اند كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي شود:

1- از محمد بن مسلم روايت كه ايشان مي فرمايند امام جعفر فرمودند: خداوند متعال براي تسهيل و رافت بر شما متعه را به عوض مسكرات و شراب حلال گرداندند[1].

2- از بكر بن محمد روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق درباره حكم نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: من بسيار مكروه و ناپسند مي دانم كه فردي از مسلمانان از دنيا در حالي رحلت نمايد كه بر گردن او اداي يك سنت- متعه هنوز باقي مانده باشد.

3- از امام جعفر صادق روايت است كه ايشان فرمودند: در شب ليله الاسراء آن حضرت در زماني كه جبرييل با او ملاقات كردند فرمودند: اي محمد خداوند متعال مي فرمايد: من كساني را كه متعه مي كنند بخشيدم و از آنان محاسبه نمي گيرم[2].

4- در روايتي ديگر نقل شده است كه خداوند متعال به اندازه ي آبهايي كه متعه كننده هنگام غسل بر خود مي ريزد گناهان او را معاب مي نمايد و در روايتي كه توسط صالح بن عقبه از امام جعفر نقل شده است چنين وارد شده است كه ايشان مي فرمايند: از ايشان پرسيدم آيا فرد متعه كننده اجر و پاداش ثواب دارد يا خير؟ ايشان فرمودند: اگر ايشان فقط به خاطر رضاي خداوند متعال متعه نمايد و آن را سبب جلوگيري زنا بداند خداوند بوسيله كليه حركات او برايش ثواب و پاداش مي نويسد و در مقابل هر كلمه براي او حسنه و در مقابل هر بار دست گرفتن براي او حسنه و نيكي مي نويسد حتما كه در هنگام نزديكي و قرابت گناهان او را معاف مي نمايد و در هنگام غسل به اندازه آبهايي كه بر موهايش ريخته است گناهانش را معاف مي نمايد، در اين لحظه از او پرسيدم آيا به اندازه شمارش موهايش است؟ ايشان فرمودند: آري به اندازه شمارش و تعداد موهايش است[3].

عده اي از زنان فاحشه فريفته ي اين روايات شده و فساد و زنا كاري خود را جنبه ي شرعي داده و به آن روي آورده اند ولي زنان پاكدامن و با حياء از آن پرهيز و دوري مي نمايند و عده اي ديگر از زنان كه خود را شيعي واقعي و مخلص مي دانند به خاطر مخالفت با قول حضرت عمر خود را در اختيار ديگران قرار مي دهند و به دام نكاح موقت و متعه مي افتند از بشر بن حمزه روايت است كه ايشان داستان يك فرد قريشي را اين چنين بيان مي دارند: دختر عمويم به سوي من قاصد فرستاد و گفت: شما از خواستگاران زياد و كثير من مطلع هستيد ولي من با آنان ازدواج نمي نمايم و از اينكه شما را انتخاب نموده ام نيز راضي نيستم ولي از آن جايي كه شنيده ام نكاح متعه در قرآن و احاديث حلال و توسط عمر حرام گرديده است بر خلاف نظريه عمر و به خاطر عناد و عداوت او پيغام نكاح موقت را مي دهم من در پاسخ او گفتم اگر به من مهلت بدهيد تا از امام جعفر صادق مسئله را جويا شوم بسيار خوب مي شود داستان را براي امام جعفر بيان داشتم ايشان فرمودند اشكالي ندارد با او ازدواج موقت را انجام بده. خداوند بر هر دو شما رحم بفرمايد[4].

5- از هشام روايت است كه ايشان مي فرمايند امام جعفر صادق فرمودند من دوست دارم كه محبان ما در طول حيات و عمرشان حتما يك بار متعه نمايند و نماز جمعه را با جماعت برگزار نمايند[5].

6- از هشام بن سالم روايت است كه ايشان مي فرمايند امام جعفر صادق فرمودند: براي مردان نكاح موقت مستحب است و بسيار كريه و ناپسند مي دانم كه فردي از دنيا برود و ازدواج موقت ننموده باشد[6].

7- از محمد بن مسلم روايت كه ايشان مي فرمايند امام جعفر صادق از من پرسيدند؟ ازدواج موقت نموده اي يا خير؟ به او گفتم خير ايشان فرمودند از دنيا نرو مگر اينكه اين سنت را زنده نمايي[7].

چنان مبالغه و زياده روي كرده اند كه از امام جعفر صادق درباره ي نكاح موقت چنين روايت مي نمايند كه ايشان فرمودند: هر شخصي كه متعه نمايد و سپس غسل نمايد خداوند متعال از هر قطره آب غسل او كه از بدنش مي چكد هفتاد فرشته مي آفريند تا براي او استغفار و طلب مغفرت و آموزش نمايد و دشمنان او را تا روز قيامت لعنت و نفرين نمايند[8].

8- از ابوبصير روايت است كه ايشان مي فرمايند نزد امام جعفر صادق رفتم و ايشان به من گفت: اي ابو محمد از زماني كه از خانه ات بيرون آمده اي آيا متعه نموده اي گفتم خير ايشان فرموند چرا؟ گفتم بنده همان مقدار پولي را كه مهريه زن باشد را ندارم ايشان يك دينار به من دادند و من نيز قسم خوردم كه به محض رسيدن به منزلم متعه نمايم[9].

9- از علي الساني روايت است كه ايشان مي فرمايند به ابوالحسن گفتم: من هميشه متعه مي نمودم تا اينكه روزي آن را كريه و ناپسند دانستم و در بين ركن و مقام به خداوند قسم خوردم كه هرگز متعه ننمايم و بر خود نذري را نيز واجب گرداندم تا اينكه آن بر من مشكل شد و نتوانستم كه ازدواج دائم نمايم و الان نيز آن توانايي را ندارم ايشان به من فرمودند آيا شما با خداوند عهد نموده ايد كه از آن اطاعت ننماييد برو متعه نما و بر شما هيچ چيزي از سوگند لازم نمي گردد[10].

10- از محمد بن عبدالله بن جعفر الحميري روايت است كه ايشان به امام مهدي نامه اي نوشت و از او درباره ي شخصي پرسيد كه خود را شيعه و متعه را حلال مي داند و به رجعت معتقد است مگر اينكه همسر او به ازدواج دوم راضي نيست و او نيز متعه نمي نمايد و به مدت 19 سال است كه به قول خود وفادار است ولي در بعضي از سفرها چندين ماه از خانواده اش دور مي شود و متعه نمي نمايد و آن را درجه و قرب و محبت به خانواده اش مي داند آيا او به خاطر ترك متعه گناهكار مي شود يا خير؟

امام مهدي در جواب نوشتند: بر او مستحب و واجب است تا از خداوند اطاعت و متعه نمايد و قسم خود را بشكند[11].

——————————————————————————–

[1] الروضه من الكافي 151 وسايل شيعه 14/38.

[2] من لا يحضره الفقيه 2/149.

[3] من لا يحضره الفقيه 2/149.

[4] الفروع الكافي 2/47 بحارالانوار /100 ص 307.

[5] وسائل شيعه 14/443.

[6] وسائل شيعه 14/443.

[7] الفروع الكافي 2/47.

[8] وسايل شيعه 14/444.

[9] حواله بالا.

[10] حواله بالا.

[11] الحتجاج للطبرسي 171 الوسايل 14/445

تعداد زنهاي متعه شده در يك زمان معين نيست

با توجه به اهميت متعه در نزد تشيع و ثواب زيادي كه در نزد آنان وجود دارد كوشيده اند تا تعداد زناني كه با آنان نكاح موقت مي شود را زياد نمايند و ثواب بيشتري را جمع نمايند.

1- از زراره روايت است كه ايشان مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي متعه پرسيدم آيا زنان متعه شده جزو زنان چهار گانه اي هستند كه در قرآن ذكر شده اند ايشان فرمودند آن زنان مستاجره هستند اگر خواستي هزار تا از آنان را اجاره نما [1].

2- از زراره روايت است كه مي فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم چند زن در نكاح متعه جايز و حلال است ايشان فرمودند هر چند تا كه شما بخواهيد[2].

3- از محمد بن مسلم روايت است كه مي فرمايند امام جعفر فرمودند زنان متعه شده جزو زنان چهارگانه اي كه در قرآن ذكر شده اند نيستند زيرا كه اين زنان طلاق نمي شوند و از شوهران نيز ارث نمي برند بلكه آنان اجاره شده اند[3].

4- از عمر بن اذينه روايت است كه مي فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم تا چند زن متعه جايز و حلال است؟ ايشان فرمودند آنان مانند كنيزان هستند و شمارش در آن اعتبار و ارزشي ندارد.

——————————————————————————–

[1] فروع كافي 2/43.

[2] فروع كافي 2/43.

[3] حواله بالا.

اجرت و مزد زنان متعه شده

براي تسهيل امر نكاح موقت و فراهم شدن امكانات ازدواج موقت و اشاعه ي آنان تشيع روايات جعلي زيادي را به ائمه نسبت داده اند كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي شود:

1- از ابوبصير روايت است كه مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند متعه جايز و حلال است و در آن كافي است كه به مقدار يك درهم و يا بيشتر به زن به عنوان مهر پرداخت شود[1].

2- احوال مي گويد: از امام جعفر صادق پرسيدم كمترين چيزي كه توسط آن زنان در نكاح موقت به عقد شوهرانشان در مي آيند چيست؟ ايشان فرمودند يك كف گندم كافي است[2].

3- يونس از امام جعفر صادق چنين روايت مي كنند كمترين چيزي كه در نكاح موقت به عنوان مهريه مي تواند قرار گيرد يك كف طعام است[3].

4- عبدالرحمن بن كثير از امام جعفر صادق چنين روايت مي كنند: زني در نزد حضرت عمر آمد و گفت من زنا نموده ام مرا پاك نماييد ايشان دستور رجم او را صادر كردند اين خبر به حضرت علي رسيد ايشان از آن زن پرسيدند چگونه زنا كرديد ايشان گفتند در صحرا رفته بودم كه تشنگي بسيار شديدي مرا گرفت و از يك اعرابي مقداري آب طلب كردم ايشان از دادن آن اباء ورزيدند و من نيز خود را در اختيار او قرار دادم تا اينكه به من آب نوشاند امام علي فرمودند قسم به خدا اين ازدواجي است كه شما انجام داده اند[4].

يكي ديگر از افترائات و سخريات تشيع اين است كه در ازدواج موقت شوهر مي تواند از مهريه زن در صورت امتناع و يا غيبت در ايام عقد شده از مبلغ عقد شده كم نمايد و از دادن كل مبلغ به آن زن جلوگيري و ممانعت به عمل آورد.

1- از عمر بن حنظله روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم من با زني نكاح عقد موقت را به مدت يك ماه منعقد مي نمايم و او از من كليه مهريه را طلب مي نمايد ولي من از او خوف و هراس دارم با او چه كاري را مي توانم انجام بدهم ايشان فرمودند شما مي توانيد مبلغي از مهريه او را در نزد خود نگهداريد و به او پرداخت ننماييد اگر او تخلف ورزيد به او كل مبلغ را پرداخت ننماييد[5].

2- در روايتي ديگر از او نقل شده است كه مي فرمايد از او امام جعفر پرسيدم با زني به مدت يك ماه عقد نكاح موقت مي بندم و از مهريه او مبلغي را در نزد خود نگه مي دارم ايشان فرمودند آري شما مي توانيد از او مبلغي را منع نماييد[6].

3- از اسحاق بن عمار روايت است كه مي فرمايد به ابوالحسن گفتم شخصي با زني عقد نكاح موقت مي بندد و در آن شرط مي گذارد تا در هر روز او را تمكين دهد ولي او در بعضي از ايام تخلف مي ورزد آيا جايز است كه از مهريه او مبلغي را حبس نمايد ايشان فرمودند آري جايز است به مقدار تمكين بايد به او پرداخت شود[7].

4- از علي بن احمد روايت است كه ايشان مي فرمايند به امام جعفر صادق در نامه اي نوشتم: شخصي با زني عقد ازدواج موقت مي بندد كه در آن مهريه مشخص گرديده و شوهر مبلغي را از آن پرداخت و مبلغي ديگر باقيمانده است شوهر با او هم بستر مي شود سپس شوهر اطلاع مي يابد كه آن زن با شخصي ديگر نيز ازدواج نموده است كه با او نيز هم بستر مي شود آيا آن شخص مي تواند مهر باقيمانده را به او تحويل ندهد ايشان در جواب نوشتند: به او هيچ چيزي تحويل ندهد؟ زيرا كه او نافرماني نموده است.

——————————————————————————–

[1] فروع كليني 2/45

[2] فروع كافي 2/45.

[3] فروع كافي 2/48.

[4] فروع كافي 2/46.

[5] فروع كافي 2/46.

[6] فروع كافي 2/46.

[7] فروع كافي 2/46.

جواز متعه با يك زن ولو اينكه هزاران بار باشد

تشيع معتقد است كه يك فرد مي تواند يك زن را هزاران بار نيز متعه نمايد و زن نيز مي تواند با هزاران شوهر متعه نمايد اين عقيده به روشنی مشخصي مي نمايد كه متعه همان زنا و فحشاء است و الا چگونه مي تواند يك زن هزاران شوهر و يا يك مرد هزاران همسر داشته باشد.

1- از زراره روايت است كه مي فرمايند به امام جعفر صادق گفتم شخصي زني را متعه مي نمايد و پس از او شخصي ديگر او را متعه مي نمايد آيا آن زن مي تواند با شوهر اول متعه نمايد ايشان فرمودند آري اين زن، زن اجاره شده است و در هر وقت كه شوهر اول بخواهد مي تواند او را اجاره نمايد[1].

2- از ابان روايت است كه مي فرمايد عده اي از اصحاب امام جعفر صادق از او پرسيدند آيا شخصي مي تواند مراتب متعدد و گوناگوني يك زن را متعه نمايد ايشان فرمودند اشكالي ندارد[2].

3- از علي بن جعفر روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم يك شخصي چند بار مي تواند يك زن را به متعه بگيرد ايشان فرمودند هر مقداري كه او دوست دارد مي تواند او را متعه نمايد[3].

——————————————————————————–

[1] التهذيب 2/191.

[2] فروع كافي 2/46.

[3] قرب الاسناد 109.

تجديد مدت زمان متعه

هنگامي كه شخصي تجديد متعه با زني كه متعه شده ولي مدت متعه به پايان رسيده است را داشته باشد مي تواند با افزودن مهر و اجرت متعه را تجديد نمايد.

از مفضل بن عمر روايت است كه مي فرمايد امام جعفر صادق در طي نامه اي به من نوشت: آنچه خداوند بر ما حلال گردانده حلال و آن چه او بر ما حرام گردانده حرام هستند و متعه از چيزهايي است كه خداوند آن را بر ما حلال گردانده اند و حج تمتع نيز حلال است به هر گونه و هر مقدار كه مي خواهيد مي توانيد زنان را متعه نماييد زن و مرد متعه شده مي توانند پس از پايان مدت نكاح موقت در وقت و مقدار اجاره بيافزايند.

و در اين باب نيز روايات متعددي نقل شده است كه بخاطر اختصار از ذكر آنها صرف نظر كرده ايم.

در متعه ميراث وجود ندارد

در مذهب تشيع زن و مرد زنا كار هرگز از يكديگر ارث نمي برند و شوهران و همسران متعه شده نيز مانند آن- زنا- بدون ارث و ميراث هستند چنانچه در روايات زيادي به آن اشاره شده است.

از ابن ابي عمير روايت است كه مي فرمايد امام جعفر صادق فرمودند در بين زن و مرد متعه شده هرگز ميراث جاري نمي شود[1].

از سعيد بن سيار روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم: شخصي زني را متعه مي نمايد و ميراث را در عقد مطرح نمي سازند آيا بين آن دو ميراث جاري مي شود يا خير؟ ايشان فرمودند ميراث در بين آن دو جاري نمي شود برابر است آن را مشروط نمايند يا غير مشروط[2].

——————————————————————————–

[1] فروع كليني 2/47.

[2] التهذيب 2/190

جواز تمتع با دختران باكره

تشيع معتقد است كه دختران و پسران جوان مي توانند با يكديگر بدون اذن ولي متعه نمايند چنانچه در روايات متعددي به آن ياد آور شده اند كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي شود:

1- از زياد بن ابي الحلل روايت كه مي فرمايد از امام جعفر صادق شنيدم كه ايشان فرمودند: شخصي مي تواند دختر باكره را متعه نمايد ولي بكارت او را زائل نگرداند تا خانواده او را سرزنش ننمايند[1].

سبحان الله چگونه امكان دارد كه فردي زني را به عقد نكاح خود در آورد ولي در عقد با او شرط نمايد تا از شرمگاه او استفاده ننمايد و آيا آن فرد مي تواند خود را كنترل نمايد و بكارت او را از بين نبرد و آيا. . .!

2- از محمد بن ابي حمزه روايت است كه از ايشان پرسيدند آيا مي توانيم دختران باكره را متعه نماييم ايشان فرمودند متعه با آنان اشكالي ندارد ولي از شرمگاه آنان استفاده ننماييد[2].

3- از ابي سعيد القماط روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم دختر باكره اي مرا بدون اذن و اجازه ولي خويش به متعه فرا خواند آيا مي توانم با او متعه نمايم؟ ايشان فرمودند آري شما مي توانيد با او متعه نماييد ولي از موضع فرج پرهيز نماييد من به ايشان گفتم اگر او خودش براي استفاده از فرج راضي باشد باز هم پرهيز نمايم ايشان فرمودند آري باز هم پرهيز نما، مبادا زماني فرا برسد كه خانواده او را طعنه زنند[3].

از اين روايات به وضاحت ثابت مي گردد كه زنان متعه شده جزو مصاديق آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ﴾ نيستند زيرا كه در اينجا عقد متعه جاري گرديده ولي استمتاع صورت نگرفته است و توسط امام جعفر صادق استمتاع ممنوع قرار گرفته است پس شوهر در مقابل چه چيز به آن زن مهريه مي پردازد آيا او را به عنوان دوست دختر انتخاب نموده و فقط براي قدم زدن و سخن گفتن با او مهريه مي پردازد و آيا مهريه با اين چيزها بر شوهر لازم مي شود؟ جالب تر اينكه در رواياتي ديگر متعه با دختران باكره مكروه قلمداد شده است كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي شود:

1- از حفص بن بختري روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدند آيا متعه دختران باكره جايز است ايشان فرمودند: متعه آنان مكروه است زيرا كه توسط آن خانواده آنان را طعنه مي زنند[4].

2- از ابي بكر حضرمي روايت است كه مي فرمايد امام جعفر از من پرسيد اي ابوبكر از متعه دختران باكره پرهيز نما [5].

3- از عبدالملك بن عمرو روايت است كه ايشان مي فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم آيا متعه دختران باكره جايز است؟ ايشان فرمودند متعه آنان بسيار مشكل است از آن پرهيز نماييد[6].

——————————————————————————–

[1] فروع كافي 2/46.

[2] وسايل شيعه 14/458.

[3] التهذيب 2/187.

[4] التهذيب 2/188.

[5] فقه الرضا 65.

[6] فقه الرضا 66.

جواز متعه با زناني كه شوهر دارند

ازدواج با زناني كه شوهر دارند فقط در مذهب مزدك و ماركسي جايز است و مذهب تشيع به پيروي از آنان متعه و ازدواج با زنان شوهر دار را جايز و حلال قرار داده است اگر به دقت و منطق عقلاني به آن بنگريم در مي يابيم كه اين مسئله به تنها سبب هتك حرمت زنان مي شود بلكه بي حيايي و رسوايي اين مذهب را نيز بيان مي دارد در روايات زيادي به آن تاكيد شده است كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي شود:

1- از يونس بن عبدالرحمن روايت است كه مي فرمايد از امام رضا پرسيدم آيا نكاح زني كه با يك فرد ازدواج متعه نموده است و قبل از اتمام عده با فردي ديگر ازدواج مي نمايد جايز است ايشان فرمودند: گناه آن بر گردن زن است و نكاح درست است[1].

2- از فضل مولي محمد بن راشد روايت است كه مي فرمايد من از امام جعفر صادق پرسيدم من با يك زني متعه نمودم و سپس در قلبم اين سوال پيش آمد كه مبادا او شوهر داشته باشد و سپس پس از تحقيق او را شوهر دار يافتم امام جعفر صادق فرمودند: متعه او اشكالي نداشت چرا از ازدواج او تحقيق به عمل آوردي نيازي به آن نبود[2].

3- از مهران بن محمد روايت است كه مي فرمايد به امام جعفر صادق گفته شد: فلاني زني را متعه نموده است و او از اينكه مبادا زن شوهر داشته باشد تحقيق كرد امام صادق فرمودند چرا تحقيق نموده است نيازي به تحقيق نيست نكاح و متعه او جايز است[3].

4- از محمد بن عبدالله اشعري روايت است كه مي فرمايد به امام رضا گفتم: شخصي با زني ازدواج مي نمايد و سپس مشكوك مي شود كه او شوهر دارد. ايشان فرمودند: نيازي به تحقيق و شك نيست, و متعه او جايز است[4].

——————————————————————————–

[1] من لا يحضره الفقيه 2/149.

[2] التهذيب 2/187.

[3] التهذيب 2/187.

[4] التهذيب 2/187.

جواز متعه با زنان زنا كار

1- از زراره روايت است كه مي فرمايد عمار از امام جعفر صادق پرسيد آيا متعه زنان زنا كار جايز است ايشان فرمودند اشكالي ندارد[1].

2- از اسحاق بن جرير روايت است كه مي فرمايد به امام جعفر صادق گفتم در كوفه زن فاجره اي است آيا مي توانم با او متعه نمايم ايشان فرمودند آيا او پرچم فسق و زنا را بر خانه اش زده است گفتم خير ايشان فرمودند آري متعه با او جايز است و در روايتي ديگر نقل شده است كه اگر او پرچم زنا را آويزان كرده باشد باز هم متعه با او جايز است[2].

3- از حسن بن ظريف روايت است كه مي فرمايد به امام جعفر نامه اي نوشتم به مدت سي سال است كه متعه را ترك نموده ام و اينك به آن علاقمند شده ام در محله ما زن زيبايي وجود دارد ولي فاجره و فاسقه است آيا مي توانم با او متعه نمايم ايشان فرمودند شما با آن كار سنتي را زنده و بدعتي را مي ميراني هيچ اشكالي ندارد[3].

——————————————————————————–

[1] التهذيب 2/187.

[2] الوسايل 14/455.

[3] الوسايل 14/455.

عاريت گرفتن زنان جايز است

در روايات متعددي كه تشيع آن روايات را به ائمه نسبت مي دهند به كثرت وارد شده است كه عاريت فرج و زنان جايز است و كنيزان را بدون اذن ولي مي توانيد متعه نماييد. در روايات كثيري جواز عاريت زنان بيان شده است كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي شود.

1- از عبدالكريم روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر پرسيدم شخصي شرمگاه كنيزش را به اجاره مي دهد آيا آن جايز است ايشان فرمودند آري جايز است[1].

2- از محمد بن مسلم روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر پرسيدم آيا جايز است شخصي كنيزان خود را در اختيار ديگران قرار دهد ايشان فرمودند اشكالي ندارد[2].

3- از فضل بن يسار روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر پرسيدم اصحاب ما از شما روايت مي كنند كه شما عاريت فرج را جايز مي دانيد ايشان فرمودند آري سپس پرسيدم اگر شخصي كنيز گرانبهاي باكره اي داشته باشد و آن را به اجاره و عاريت دهد و در عقد شرط نمايد كه از فرج او استفاده ننمايد آيا جايز است؟ ايشان فرمودند اشكالي ندارد ولي اگر آن فرد از فرج او استفاده نمايد بايد عشر قيمت او را بپردازد[3].

——————————————————————————–

[1] بحار الانوار 100/326.

[2] بحار الانوار 100/326.

[3] بحار النوار 100/326.

جواز استمتاع از دبر زنان در عقد متعه

از عمار بن مروان روايت است كه مي فرمايد به امام جعفر گفتم شخصي نزد زني براي نكاح متعه مي آيد و او مي گويد: من به شرطي با شما متعه مي نمايم كه از فرجم استفاده ننمايي و از محل و مكان ديگر مي تواني تلذذ حاصل نمايي امام جعفر فرمودند آن فرد بايد آن شرط را رعايت نمايد و از مكان قبل- فرج – استفاده ننمايد[1].

——————————————————————————–

[1] فروع كافي 2/48.

مصاحبه با چند نفر از نقاط مختلف كشور در مورد صيغه كه توسط مترجم انجام گرفته است

س – خانم مي شود نظر شما را راجع به ازدواج موقت (صيغه) سوال كنم؟

ج – آقا بي زحمت از من سوال نكنيد كاري نكنيد سفره دلم را باز كنم زيرا طاقت شنيدن چنين حرفهايي را نداريد. با سماجت سوال مي كنم خانم از روي نيمكت بلند مي شود و روي نيمكت ديگري مي نشيند از او مجدداً سوال مي كنم خانم نظر شما نسبت به ازدواج موقت (صيغه) چيست؟

اول خودتان را معرفي كنيد؟

من ليدا – اهل و ساكن تهران متولد 1358 داراي تحصيلات ديپلم و در خانواده اي متوسط زندگي مي كردم دو خواهر بوديم و دو برادر زندگي خوب و راحتي داشتيم و در ضمن خانواده ام خيلي مذهبي سرسخت بودند سال آخر دبيرستان بودم كه به يك سري كتب ديني دست پيدا كردم كه در مورد ازدواج موقت يعني همان صيغه در آن چيزهايي نوشته بود و از ثواب در مورد متعه و مساله متعه ذهن مرا به خود مشغول كرده بود اتفاقاً روزي از مدرسه به خانه مي آمدم كه به يك جوان خيلي متين برخورد كردم كه با من حال و احوال كرد ولي من اهميت ندادم اين كار چند روز انجام مي گرفت خلاصه يك روز جلو مرا گرفت سپس نام مرا سوال كرد به او گفتم اسم من ليدا است من از او پرسيدم اسم شما چيست در پاسخ به من گفت اسم من اسفنديار است ايشان از من خواستگاري كرد با خود گفتم جواني كه در آينده مرا خوشبخت كند اوست خلاصه غروب بود اسفنديار از من جدا شد و من از او خداحافظي كردم و به خانه رفتم. در روز بعد اسفنديار را ديدم او به من گفت ما براي اينكه با هم محرم شويم متعه را انجام مي دهيم من همراه با اسفنديار پيش يك روحاني رفتيم روحاني به حاج آقا موسوي معروف بود من ماجراي خود را براي روحاني مزبور گفتم كه خانواده من نسبت به آبرو و حيثيت خيلي پايبند هستند پدر و مادرم نبايد بفهمند آيا صيغه جايز است ايشان گفتند اگر خودتان مي خواهيد اشكالي ندارد ولي تماس جنسي با هم نداشته باشيد ايشان صيغه محرميت را جاري كرد و مجدداً به اسفنديار گفت كه با من تماس جنسي نداشته باشد پدر و مادر من و پدر و مادر اسفنديار از ماجرا باخبر نبودند البته پدر و مادر اسفنديار در شهرستان زندگي مي كردند اسفنديار در تهران خانه مجردي داشت در اوايل من و اسفنديار با هم برخوردهاي خيلي محترمانه اي داشتيم بعدها من و اسفنديار هر چه به هم نزديكتر مي شديم حس شهواني كنترل را از ما مي ربود من و اسفنديار در دنياي ديگري غرق شديم دوستي من و اسفنديار همانند دوستي پنبه و آتش بود سرانجام من از اسفنديار حامله شدم پس از اينكه خانواده ام ماجرا را فهميدند قصد كشتنم را داشتند به ناچار از خانه فرار كردم و در بيمارستان وضع حمل نمودم.

س- ببخشيد حالا نظرتان نسبت به صيغه چيست؟

ج- صيغه يعني راهي براي انجام زنا، صيغه يعني راهي به سوي بدبختي.

س- مگر دولت به عنوان يك بي پناه به شما آسايشگاه نمي دهد؟

ج- بله قرار مي دهد اما خود ماموران دولت از هر زن و دختري كه در آسايشگاهها باشند فقط استفاده جنسي مي نمايند و حتي زماني كه زنداني شدم مسئولين درجه يك زندان با من عمل زنا را انجام دادند.

حاج آقا ايسن همه زنهاي علاف را در پاركها مشاهده مي كنيد اينها همه زنهايي آواره اي همانند من و بدتر از من هستند كه فريب اسلام را خورده اند اين چگونه اسلامي است كه در آن شهوتراني رايج است من فكر مي كنم در يهود هم چنين چيزهايي نباشد من به علت مشكلاتي كه برايم پيش آمده اگر بگويم از هر چه مرد در دنياست متنفرم شما باور مي كنيد؟

مصاحبه با چند تن زن شيعه

خانم! سلام, اجازه مي فرماييد با شما راجع با مشكلات امروز ازدواج موقت (صيغه) از شما سوالي داشته باشم.

خانم: اشكالي ندارد.

حاج خانم! به عنوان يك زن از صيغه در جامعه توضيح دهيد.

خانم: صيغه يعني وسيله اي براي نابود كردن مسلمانان، و من نيز دچار اين دسيسه شوم شده ام.

خانم! بيشتر توضيح بدهيد اول خودتان را معرفي نماييد.

ج- من زينب- م- اهل و ساكن گرگان در سال 1359 شوهرم در جنگ ايران و عراق شهيد شد و من از همسر شهيدم فرزندي نداشتم يك سال بعد كه دستور رهبر بود كه همسران شهيد مي توانند با بسيجيان ازدواج موقت و بقولي بسيجي هم بود ازدواج متعه انجام دادم بعد از چند مدتي آن مرد رفت و من به هزار زحمت توانستم براي فرزندم شناسنامه بگيرم فرزندم زهرا متولد 1360 است او با جواني به نام عليرضا آشنا مي شود و آن جوان با مادرش و عمويش به خواستگاري دخترم زهرا آمدند و گفتند كه پدر عليرضا در خارج از كشور زندگي مي كنند مراسم خواستگاري در غياب پدر عليرضا صورت گرفت و مراسم عروسي چند ماه آينده برگزار شد شب عروسي عليرضا و زهرا متوجه جرياني شدم كه ديگر خيلي دير شده بود.

شما متوجه چه چيزي شديد؟

زن با چشماني پر از گريه مي گويد متوجه شدم كه زهرا با برادر خودش ازدواج كرده و من خود را مسبب اين جنابت فجيع مي بينم.

حالا خانم بگو ببينم نظر شما نسبت به ازدواج موقت چيست؟

از ديدگاه من ازدواج موقت يعني زنا با مدرك.

مصاحبه در يك دانشگاه
س- خانم! ببخشيد نظرتان در مورد متعه چيست؟

ج- من دانشجوي هنرهاي زيبا اهل و ساكن مشهد هستم، به نظر من اين مسئله يك ظلم و تحقير و اهانت به زنان مي باشد و اين عمل بسيار زشت و ناپسند است و هيچ فرقي با زنا ندارد.

س- آقا! ببخشيد شما با صيغه موافق هستيد؟

ج- خير بنده به عنوان يك دانشجوي شيمي و آينده ساز اين مملكت كاملا مخالفم چون در اين قضيه سوء استفاده هاي زيادي مي شود و اهانت به خانم هاست و بي بند و باري زيادي در جامعه به وجود مي آورد و از ديدگاه من احاديثي را كه در فضيلت صيغه از ائمه نقل مي كنند جعلي است.

خواننده عزيز و گرامي قدر حالا فيصله با شماست

آيا ممكن است كه يك حكم شرعي در اسلام وجود داشته و حائز ثواب و اجر بي پاياني باشد و ائمه بر آن تاكيد كنند ولي انجام دادن آن را براي خود و خويشاوندان خود عار بفهمند؟! حاشا و كلا همچنين چيزي در اسلام وجود ندارد و اين ((صيغه)) جز يك زناي با مدرك و بي حيايي فراگير بيش نيست اگر صيغه اصل و اساسي مي داشت ائمه و بزرگواران به آن مبادرت مي ورزيدند حال آنكه از هيچ يك از ائمه صيغه ثابت نيست.

لذا شكي نيست كه اين يك بهتان بزرگي است كه اهل تشيع آن را تراشيده و به ائمه بزرگوار نسبت داده اند در حالي كه آنها ((ائمه)) از آن بيزار و بري بوده و مي باشند.

بنده در ترجمه و تلخيص تا حد توان خود كوشيده ام كه اشتباهي رخ ندهد باز هم اگر جايي با اشتباهي بر خورديد آن را از بنده بدانيد و دعا كنيد خداوند از استمرار بر اشتباه و گناه، ما را نجات عنايت بفرمايد.

قدمي كه برداشته ام فقط براي اظهار حقيقت براي عموم مسلمين و راهنمايي برادران و خواهران تشيع مي باشد تا آنهايي كه طبيعت سالم دارند و از نعمت عقل درست كار مي گيرند راه درست و حقيقت را در يافته و از چنگال شهوت رانان خود را نجات دهند. خوانندگان عزيز براي اطمينان خاطر شما را دعوت مي كنم كه به اصل كتب تشيع مراجعه نموده و بدانيد كه نويسنده افتراء پردازي نكرده است اگر شيعه امروز آن كتابها را قبول نمي كنند پس بايد كفر نويسندگان آنها را اعلان و از آنها اظهار برائت نمايند و اين كار هرگز از شيعه شدني نيست.

لذا خوب بدانيد كه همه اين خرافات از اصل مذهب شيعه است و آنها بر آن معتقد و مفتخر هستند پس منتظر روزي باشيد كه خداوند خودش بين حق و باطل فيصله نمايد.

به اميد آن روز

مرتضي رادمهر

25/11/81.

برگرفته از كتاب ازدواج موقت یا صیغه و پیامدهای آن

فيلم: سخنان دلخراش زني كه قرباني صيغه شد

Advertisements

4 پاسخ

  1. سلام این مزخرفات چیه می نویسی؟!
    من فکر کنم تو سنی هم نباشی و فقط قصد داری از این را بین شیعه و سنی اختلاف بندازی.
    واقعا با خراب کردن دیگران چی به توی می رسه؟
    بعش هم یکسری ادعاهای مسخره داری که علمای شیعه با اونها مخالفند.

  2. به شما توصیه می کنم یه کم تاریخ بخونی
    متعه در اسلام حلال بود عمر ترسید که غیر عرب ها که به سفر حج می روند زنان عرب را صیغه کنند.(چون اون زمان سفر حج خیلی طول می کشید.) برای همین صیغه را حرام کرد.
    به نظر تو یک نژاد پرست می تواند جانشین رسول خدا باشد.

    راه ندادن عجم ها در مدینه الرسول که به ظاهر برای عدم آمیزش آن ها با اعراب بود در زمان عمر مرسوم بود. عمر پیش تر گفته بود ای کاش در اهواز کوهی از آتش بود تا نه ما به آن ها می رسیدیم و نه آن ها به ما می رسیدند. وی سزاوار نمی دید با وجود برده عجم کسی از عرب ها برده گیرد.(الکامل ج2 ص 382)
    عمر گفته بود که خداوند کشور پهناور عجم را برای برده گرفتن آفریده است.
    ابن جریح روایت کرده است که وقتی عمر در مراسم حج مشاهده کرد دو نفر به زبان فارسی حرف می زنند به آن ها گفت هرکه به زبان فارسی حرف بزند؛ مروت از میان او از میان خواهد رفت. نیز نقل شده بنا به سنتی که خلیفه ی دوم نهاده بود عرب ها می توانستند از عجم ها زن بگیرند اما عجم ها اجازه نداشتند زن عربی بگیرند. این مشابه تبعیضی بود که ایرانیان در زمان ساسانی بر اعراب روا می داشتند.این نوع تبعیضات توسط عمال عمر مانند ابوموسی اشعری نیز اعمال می شد .(حیات الصحابه ج 2 ص447)
    عرب ها برای یک قبیله عار می دانستند که به موالی همسر دهد و قبیله ی شیعه بنی عبدالقیس را از این جهت محکوم می کردند. (عبدالمجیدالعبادی)
    همچنین او به زیاد دستور داد در عراق به سنت عمر رفتار کند و بر اساس این سیاست موالی خوار وضعیف خواهند شد. به موجب این سیاست عجمان نمی توانند از عرب ها زن بگیرند یا از عرب ها ارث بگیرند .آن ها باید در جنگ در صف اول باشند راه بسازند و درختان را قطع کنند امامت نماز به آن ها واگذار نشود و در صف مقدم جماعت هم نباشند.(سلیم بن قیس ص102-104)
    نکته ی جالب این که در شعری ازدواج زن عرب با مردی عجمی به مجامعت زن عرب با قاطر تشبیه شده(القول فی البلاغ ص 87) یک بار وقتی مردی عجمی زنی از قبیله ی بنی سلیم گرفت محمد بن بشیر خارجی به والی مدینه شکایت کرد . والی میان آن دو جدایی انداخت و دستور داد تا 200تازیانه به آن مرد زدند سپس سر و صورت او را تراشیدند. محمد بشیر هم ضمن شعری گفت کدام حق برای موالی شایسته تر است از این که بردگان با بردگان پیوند یابند.(الغانی ج 14 ص 150)

    بی شک باید تحریم متعه و صیغه را در همین سیاست های نژادپرستانه ی خلیفه ی دوم جستجو کرد.

  3. با حرفای که هادی زد جای واسه حرف نمیمونه.اون لعنتی اون دنیا دهنش سروسیه

    • البته کار تو که معلومه تفرقه!! صد در صد مسلمون نیستی شک ندارم. از مطالبت معلومه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: