حديث استخلاف

«انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لانبي بعدي»
تو در نزد من به منزله هاروني در نزد موسي، جز اينكه بعد از من پيغمبري نيست.
عده‌اي از فرق اسلامي استدلال كرده‌اند كه موسي(ع)‌ هارون را جانشين خود كرد و مادامي كه علي به منزله هارون باشد پس بعد از پيامبر(ص) خليفه و جانشين اوست.
جوابش به فرض صحت آن اين است كه:
اصل قضيه اين است كه آن حضرت(ص) به غزوه تبوك متوجه شد و به جهت مصلحتي حضرت علي(رض) را در خانه خود گذاشت، از اين وجه به ذهن حضرت علي(رض) ملالي رسيد كه وقت جنگ چرا همراه آن حضرت نباشد آن حضرت(ص) فرمودند كه:
«الا ترضي ان تكون مني بمنزلة هارون من موسي»
حاصل اين است كه: حضرت موسي(ع)‌ در وقت غيبت خود به كوه طور حضرت هارون(ع) را خليفه ساخت.
در حضرت هارون سه خصلت بود:
1- از اهل‌بيت حضرت موسي بود
2- خليفه او بعد از غيبت بود
3- نبي بود
حضرت علي(رض) در دو خصلت اول با هارون شريك است، اما خصلت سوم مخصوص هارون(ع) است كه نبي بود.
اين معنا باخلافت كبري كه بعد از وفات آن حضرت(ص) مي‌باشد هيچ ربطي ندارد. زيرا آن حضرت در هر غزوه شخصي را امير مدينه مقرر مي‌ساخت (خلافت صغري) و اگر آن حضرت(ص) مرادش خلافت كبري مي‌بود تشبيه مي‌داد به حضرت يوشع كه خليفه حضرت موسي بعد از وفات او بود نه به حضرت هارون.
زيرا حضرت هارون در وقت غيبت حضرت موسي به جانب طور خليفه بود، نه بعد از وفات او. موسي(ع) هارون را در زمان حيات خود جانشين خويش كرد نه بعد از مرگ و اگر بخاطر اينكه رسول الله(ص) او را در زمان حياتش جانشين خود كرده، همان‌طور كه موسي(ع) حضرت هارون را جانشين خود نمود، لازمه‌اش اين باشد كه بعد از پيامبر(ص) حضرت علي(رض‌) جانشين آن حضرت مي‌باشد، لازمه اين قول اين است كه عبدالله ابن مكتوم نيز شايسته و سزاوار خلافت مي‌باشد.
چون پيامبر(ص) در بعضي از غزوات او را جانشين خويش كردند. همانطور كه در غزوه ذات الرقاع در سال 4 هجري ابوذر رضي‌الله‌عنه را جانشين خود كرد.
هارون قبل از موسي(ع) فوت كرد پس وجه تشبيهي را كه بيان كرده‌اند از نظر ما سندي ندارد.

Advertisements

یک پاسخ

  1. این حدیث در مواقع دیگر هم گفته شده مثلا در مواخات(اعلان برادری)در مکه و در مدینه (کتاب فضایل الصحابه احمد حنبل)(الریاض النضره و ذخائر العقبی محب الدین طبری)(تاریخ دمشق ابن عساکر )(کنزالعمال)(مناقب مغازلی) با اسناد صحیح (حتی آقای عمر در رده راویان آن است)
    از طرفی در بسیاری از کتب اصلا گفته نشده که این واقعه در تبوک بوده
    پس استدلال شما درست نیست
    از طرفی اگر حرف شما را بپدیریم باید گفت این یک فضیلت خیلی بزرگ بوده زیرا سعدابی وقاص حاضر بوده تمام دنیا را بدهد تا این فضیلت مال او باشدو به آن غبطه می خورد و مسلم آن را در قسمت فضایل صحابه می آورد
    واز طرفی عقل حکم می کند که تا آدم بافضیلت هست آدم بی فضیلت امام نشود . آن هم فضیلتی که دیگر صحابه به آن غبطه می خورند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: